و خداوند بزرگتر از آن هست که وصف شود
و به هر که بخواهد بی حساب روزی عطا می کند
یا حق نه پایی که روی آن بیاستم ! و نه دستی که کاسه ی چه کنم چه کنم بردارم افتاده ام در گوشه ای از خیابانها و مردمانی که برای آنها جنگیدم نوک چترهایشان را در چشمانم فرو میکنند ... ! .-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-..-.-._._._._._._.__._._._.-.-.-.-.-.-.-.--.-.-.-.-.-._._._._._._._._._._!! "
دلم گرفته است،دلم عجیب گرفته است. و هیچ چیز، نه این دقایق خوشبو،که روی شاخه ی نارنج میشود خاموش، نه این صداقت حرفی، که در سکوت میان دو برگ
این گل شب بوست،نه هیچ چیز مرا از هجوم خالی اطراف نمیرهاند. و فکر میکنم
که این ترنم موزون حزن تا به ابد شنیده خواهد شد" سهراب سپهری .-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-..-.-._._._._._._.__._._._.-.-.-.-.-.-.-.--.-.-.-.-.-._._._._._._._._._._!! دوستی میگفت چقدر فاصله های من و سهراب به هم نزدیک اند ... و حالا من هم به همان فاصله ها رسیده ام ! حس غريبی تمام وجودم را در بر گرفته. چند روزيست مشغول ورق زدن لغت نامه ام، اما دريغا.... انگار برای توصيف اين حس کشنده هيچ واژه ای آفريده نشده... .-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-..-.-._._._._._._.__._._._.-.-.-.-.-.-.-.--.-.-.-.-.-._._._._._._._._._._!! مغموم تر از هر برگی که از شاخه جدا میشود و اسبی که در راهی نا آشنا در باران ره میسپارد اندوه آوارگی با من است... دلم اگرچه از عشق روشن اینک بی روی تو خورشید گرفته است و تیرگی کسوف با من است بی تو زندگی تلخ تر از شرمی ست مستمر ... کدام اندوهت را بگریم؟؟.. نبودن یا دربند بودنت را؟... "موسوی گرمارودی" .-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-..-.-._._._._._._.__._._._.-.-.-.-.-.-.-.--.-.-.-.-.-._._._._._._._._._._!!
نه! وصل ممکن نیست... همیشه فاصله ای هست یا علی / التماس دعا
برای خواب دل آویز و ترد نیلوفر،
همیشه فاصله ای هست
دچار باید بود
و گرنه،
زمزمه ی حیرت میان دو حرف حرام خواهد شد
و عشق سفر به روشنی اهتزاز خلوت اشیاست
...و عشق صدای فاصله هاست
صدای فاصله هایی که غرق ابهامند
نه!!
صدای فاصله هایی که مثل نقره تمیزند
و با شنیدن یک هیچ،
می شوند کدر...
همیشه عاشق تنهاست!...


